یونایتد فنز، وبسایت هواداری تیم منچستریونایتد

منچستریونایتد منچستریونایتد 1 2 والنسیا والنسیا
راه یونایتد در مرحله حذفی سخت شد
0
یونایتدفنز داستان شیاطین سرخ: وین رونی، از اورتون تا مسکو

داستان شیاطین سرخ: وین رونی، از اورتون تا مسکو

کد خبر : 4066  |   زمان ارسال : چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷  |   نویسنده : حسین بوذری  |   بازدید : 107
داستان شیاطین سرخ: وین رونی، از اورتون تا مسکو
پسر سرکش شهر بندری لیورپول، با سرالکس فرگوسن همگام بود. داستان او از کینه آغاز شده بود و در زیر باران، عاشقانه‌ای خواندنی و جذاب بود. قدم‌هایش سریع بود و سرعتش بینظیر، اگرچه در آغاز شماره 10 به تن نداشت اما او نشانه حقیقی یک شیطان در قامت انسان بود. این داستان وین رونی از اورتون تا مسکو بود.

یونایتد فنز - پسر علاقه شدیدی به فوتبال داشت، گویا فوتبال او را در آغوش خود گرفته و رها نمیکند، استعداد عجیبی داشت، میگفتند او در زمان و مکان درستی به بهترین تبدیل خواهد شد. نوجوان بود که احساس میشد ممکن است، استعداد او دیده نشد و باید به جایی برود که از استعداد او به بهره مندی استفاده شود. تصمیم گرفته شد تا به آکادمی باشگاه لیورپول بروند و او تست بدهد، هنگامی که فهمید قصد ثبت نام در این باشگاه را دارند، او لباس آبی به تن کرد. تن او بوی سرسختی و غیرقابل تحمل بودن میداد. با لباس اورتون، دیگر تیم شهر لیورپول راهی تست شد. هنگامی که بر تن او پیراهن آبی را دیدند، تنفر از سر و روی آن‌ها همانند خطرات خیس باران بر بام‌های خانه‌ای میچکید و لحظه‌ای تحمل او را نداشت. گویا پسر کینه داشت، تحمل حضور در کنار اعضای آکادمی لیورپول را نداشت. تست گرفته شد، استعدادش خارق‌العاده بود اما حس وفاداری در او نبود، جنس پسر از آن‌هایی بود که اگر یک عمر با پیراهن قرمز لک‌لک‌ها بازی میکرد، هر لحظه احتمال داشت تا به باشگاه خود پشت کند و حرف‌هایی بزند که برای باشگاه قرمزها گران تمام شود. اما حس بی‌وفایی و علم اینکه روزی این پسر به ستاره انگلیس تبدیل خواهد شد، از تست‌ها عبور کرد.

 

همه چیز در جایی به اوج خود میرسد که شهرت و حضور با یکدیگر هم‌زمان میشوند. او در اورتون بینظیر بود. اورتون روحی تازه گرفته بود. مردم شهر و طرفداران اورتون خوشحال بودند، چراکه پسر از اول به آن‌ها وفادار بود و اکنون بازی بینظیرش آن‌ها را به وجد آورده است. سنی نداشت اما بازی او بالغ بود. انگلیس روی او حساب باز کرده بود، عده‌ای میگفتند که او یکی از سه‌شیرهای انگلستان در یورو و زیر نظر اتکینسون خواهد بود. موفقیت اما بدون حاشیه نبود، روزنامه‌های زرد نیز امان او را بریده بود. در کنار همه آن‌ حاشیه‌ها، قدرت و ستایش سبب نشد تا قلبش به بی‌راه برود. او عاشق بود، عاشق دختری بود که در بچگی روزهایش را در کنار او میگذراند و عاشق آن دختری بود که روزها از آروزیش برای انگلیس میگفت، آن دو عاشقان پرحاشیه اما جدایی ناپذیر بودند. حاشیه‌ها بیشتر شد، مربی توانایی کنترل میزان حاشیه شدید او را نداشت، او نیاز به فردی داشت تا او را کنترل کند و به زندگی‌اش نظم بیشتری دهد. در همان سال‌ها بود که بنری چشم رسانه‌‌ها را به خود جلب کرد، پسری بر روی پلاک نوشته بود "لطفا رونی را بخرید"! سرالکس فرگوسن بازی‌های رونی را دیده بود. میدانست روزی او بهترین مهاجم دنیا خواهد شد کمااینکه انگلستان تا کنون چنین استعداد به خود ندیده است، استعدادی که حتی دیوید مویس سرمربی سابق اورتون و منچستر یونایتد گفته بود:

    وین رونی از دسته بازیکنان رو به انقراض خیابانی میباشد. در حقیقت رونی آخرین بازمانده از پسر بچه‌‌های خیابانی است که فوتبال را نه در آکادمی و تحصیل شده، بلکه از قلب خیابان و با خلاقیت‌هایش یاد گرفته است

سر الکس فرگوسن رود فن نیستلروی را داشت، لقب او ماشین گلزنی بود. اولدترافورد عاشق بود، در حقیقت او بازیکنی از سیستم بازسازی شده سر الکس فرگوسن پس از قدرت مثال زدنی یوونتوس در اروپا بود. اما فرگوسن میدانست، او بهترین است. رونی خریده شد. پسر با پلاکاردش در کنار رونی و سرالکس قرار گرفت و عکس او به تاریخ پیوست. رونی اما بازی‌هایش دیگر به اورتون شبیه نبود. او به هیولای خشن، متعصب و بینظیرتری تبدیل شده بود. بازی‌‌هایش آنقدر از روی تعصب بود که بسیاری را سردرگم کرده بود، اینکه او متولد شمال منچستر است یا بندر لیورپول! بسیاری سرالکس فرگوسن را با بازی‌های شناور تیمش میشناختند، اما قدیمی‌ترها او را با اولین مصاحبه‌اش معرفی میکنند. در جایی که سرالکس در اوج قدرت لیورپول با داگلیش عنوان کرد؛ منچستر یونایند را آنقدر به قهرمانی لیگ انگلستان میرساند که طرفداران لیورپول، آن قدیمی‌‌ها و جدیدهایشان، آخرین قهرمانی را به یاد نداشته باشند. آن روز هنگامی که سرالکس این حرف را زده بود، سوال از خبرنگاری بود که پدرش سرمربی‌گری باشگاه لیورپول را برعهده داشت. درک آن روزها و فضا سخت بود. لیورپول قدرت مطلق شده بود و این مثال همانند آن است که باشگاه ناتینگهام فارست کنونی یکی از تیم‌‌های تاپ سیکس این روزها را به چالش بکشد. خنده سالن کنفرانس را پر کرده بود، اما سرالکس شوخی نکرده بود. روند صعودی او تیمی که او در سال‌های بعد ساخته بود، خنده‌ها را از صورت بسیاری پاک کرده بود، دیگر نه داگلیش میخندید و نه مردم لیورپول. مردم شهر بندری لیورپول دیگر آخرین خند‌های شور و شوق قهرمانی در لیگ را به یاد نداشتند، تنها برای یکدیگر از قدرتی که زمانی در  دست داشتند، تعریف میکردند. فرگوسن اکنون میخندید، شهر منچستر نورانی بود. تفکر در کنار هم قرارگیری دو ضدلیورپولی سخت بود. بازی‌های رونی بینظیر بود. رونی حاشیه‌هایش تحت نظر فرگوسن کاهش یافت و تمرکزش بر روی فوتبال قرار گرفت. او به چهره جذاب و جدید فوتبال انگلیس تبدیل شده بود. دو ضدلیورپولی در کنار یکدیگر سبب حرکت سریع‌تر چرخ دهنده‌های پیشرفت شده بودند. همه چیز بر وفق مراد آن‌‌ها بود. منچستر اکنون قدرتمندتر بود. رونی همچنان شماره 10 نبود (قبل از سال 2008) و بیشتر یاد میگرفت و اجرا میکرد. نقش او مهاجم کاذب نبود و بازی‌اش همان هدفی بود که بسیار گل میزد.

اما نقدها آغاز شد. در شبی ترسناک همه چیز به علامت سوال تبدیل شد. در یکی از زیبا‌ترین بازی‌های تاریخ لیگ قهرمانان اروپا، منچستر در برابر میلان قرار گرفت. در شب سرد سال 2007، منچستر یونایتد و میلان به قدرتی مطلق نام‌گذاری میشدند، کارلو آنجلوتی در تلاش بود تا قهرمانی را با میلان تجربه کند. در بازی اول، رونی مهره قدرت فرگوسن بود، از آن سو نیز، کاکا در برابر خط دفاع منچستر هنرمند شده بود. در نهایت بازی به سن سیرو کشید. اما در آنجا داستان متفاوت بود. رونی مهار شد و دیگر آن زهر همیشگی‌اش را نداشت، کاکا و سیدورف نیز بهترین‌های بازی بودند. در نهایت منچستر یونایتد از فینال بازماند و میلان حریف لیورپول شده بود. نقدها به رونی آغاز شد. سوالات به شکلی عجیب بود که گویا سرالکس تا کنون به مصاحبه خبری نرفته است، مقاله‌‌‌ها منتشر شد، داستان مربوط به جوابگو نبودن، ترکیب فرگوسن با رونی بود. اینکه این دو دیگر آن زوج مخرب انگلیس و نماینده‌ای شایسته نیستند. داستان بازی در برابر روم به خاطره سپرده شد، بازی‌های خیره کننده رونی در لیگ انگلیس به یک باره تیره و تار شد. همه چیز در بازی سن سیرو معنا میشد. سرالکس اما عقب نشینی نکرد، او در کنفرانس خبری پس از باخت در برابر میلان عنوان کرد؛ میلان قهرمان اورپا خواهد شد و اگر این اتفاق رخ ندهد، او از سمت سرمربی‌گری منچستریونایتد استعفا خواهد داد. گفته فرگوسن بیشتر شبیه به قسم خونی شباهت داشت، اینکه او بر سر حرفش باقی میماند و با قهرمانی لیورپولی‌ها، او از منچستر یونایتد کنار خواهد رفت. لیورپول به فینال رسیده بود، اکنون همه چیز باب میل مردم شهر لیورپول بود. با قهرمانی بنیتز در برابر آنجلوتی، او قهرمانی دیگر برای لیورپول می‌آورد و همچنین فرگوسن نیز از سمت خود کناره‌گیری میکرد. اما داستان باب میل آن‌‌ها پیش نرفت، دیگر خبری از کامبک نبود. میلان قهرمان اروپا شد. لیورپول به هیچ یک از خواسته‌هایش نرسید.

 

داستان برای فرگوسن اما به انتقام تبدیل شده بود، او باید از زمین و زمان انتقام آن گفته‌ها را میگرفت. برای رسیدن به این هدف، فرگوسن به دنبال مهاجمی رفت که خلق و خویش خبر از حاشیه‌هایی میداد که در آینده مساله‌ساز خواهند بود. با اینحال این یک موقعیت ایده‌آل بود. فرگوسن به سراغ کارلوس توز آرژانتینی رفت. او زوج وین رونی شده بود. در فصل 2008، الماس فرگوسن شکل گرفت. رونی، توز، رونالدو و آهوی تیزپای اولدترافورد؛ رایان گیگز. بهترین ترکیب از سال 2008. در دفاع نیز فرگوسن ویدیچ را با فردیناند زوج کرده بود، زوجی که لقب بهترین زوج اروپا را کسب کردند. لیگ انگلیس بیشتر به شوخی تبدیل شده بود، فرگوسن چشمش به اروپا بود، میخواست تا تخت را از میلان بگیرد و خود بر آن تکیه بزند. قبل از تکیه زدن، فرانک ریکارد با آبی و اناری‌هایش سد شده بودند. ریکارد فصل خوبی را سپری نکرده بود، نیمه نهایی در برابر منچستر یونایتد حکم نجات یا مرگ او را داشت. بازی در نیوکمپ صفر صفر به پایان رسید. اکنون تفکرات کمک اول فرگوسن، کیروش بیشتر از هر زمانی خودش را نشان داده بود، او استحکام‌های دفاعی منچستر را دگرگون کرده بود. با تفکر دفاع و ضدحمله، منچستر به اولدترافورد بازگشت. همان سبک و همان تفکر! اما ریکارد در زمانی قافیه را باخت که اشتباه بازیکنانش در برابر یکی از بهترین هافبک‌های دنیا اتفاق می‌افتاد. در آن سال‌ها، زیدان یکی از بهترین هافبک‌های بازیساز و پاسور دنیا بود. پس از بازی درخشان او، سوالی از او طرح شد؛ بهترین بودن، چه حسی دارد؟ جواب زیدان اما دنیا را در شوک فرو برد، "بروید و این سوال را از پل اسکولز بپرسید". زیدان خودش را بهتر نمی‌دانست، بلکه اسکولزی را بهترین خطاب میکرد. اما اسکولز صرفا بهترین نبود، بلکه بهترین بهترین بود. اشتباه پسران ریکارد، سبب شد تا موقعیت شوت‌زنی برای اسکولی ایجاد شود و شوت محکم او که دروازه ویکتور والدز را فرو ریخت، اولدترافورد را غرق در شادی کرد. در آن لحظه خاص، اولدترافورد منفجر شد. شمال منچستر در خوشحالی غرق شده بود، شال‌ها و سرودها به صدا در آمد اما در سوی دیگر ماجرا، جایی که دیگر تیم شهر منچستر سروصدا میکرد و در تلاش بود تا بیشتر جلب توجه کند، سکوت مطلق شنیده میشد. آنفیلد در لیورپول میسوخت و صدای آه و افسوس لک‌لک‌هایش تا شهر منچستر شنیده میشد. منچستر یونایتد با سرمربی‌گری سر الکس فرگوسن و ستاره‌هایی همچون رونی و رونالدو به لوبزیکی و مسکو خواهند رفت.

 

حریف اما ناآشنا نبود، آن‌ها را شیرهای لندن خطاب میکردند. مسکو همانند همیشه سرد بود. اما آن شب ویژه بود. منچستر یونایتد یا قهرمان بود یا بازنده. موقعیت‌ها برای رونی و رونالدو پی در پی از دست رفتند. چلسی نیز موقعیت‌های عجیبی را از دست میداد. بازی در وقت‌های اضافه با اشتباهات داوری همراه بود. فرگوسن با بارانی سفید رنگش، معترض بود. او میدانست داور اشتباه کرده است و این اشتباه میتواند به قیمت حذف تیمش و آه و افسوس او و پسرانش همراه باشد. فرگوسن خشن شده بود و اروپا بی‌قرار. در نهایت بازی به ضربات پنالتی کشیده شد. گریه‌های پسر پرتغالی سوژه رسانه‌ها شده بود، اما زمین و آسمان به کمک او آمدند. جان تری، کاپیتان متعصب چلسی، هنگامی که یارانش خودشان را برای جشن قهرمانی آماده میکردند، سُر خورد و توپش به بیرون رفت، او نیز گریه کرد و اشک‌هایش در کنار فرانک لمپارد، از خاطرات لیگ قهرمانان اروپا بود. اکنون دروازبان ناجی خواهند بود. فن درسار کوتاه نیامد و ضربه نیکولاس آنلکا را گرفت تا منچستر یونایتد قهرمان اروپا باشد. پسر متعصب اولدترافورد که بسیاری او را سرکش خطاب میکردند، غرق در خوشحالی بود. او از خیابان‌های شهرش به مسکو رسیده بود. باران شدید در ورزشگاه لوبزیکی سبب شده بود، تا چهره او به یادماندنی‌تر باشد. فرگوسن همانند همیشه، قهرمانی را دست آورد پسرانش میدانست و در کنار آن‌ها خوشحال بود، فرگوسن اما در چهره رونی آن نقدها و آن‌ آزار و اذیت را دیده بود، درک این دو بیشتر از هر زمان دیگری بود. رونی به مثال قدیس‌ها در دوربین عکاسان روحش را به پرواز در آورده بود و مسکو قرمز شده بود. اکنون در چهره اروپا تصویر شیاطین سرخی دیده میشد که بر تخت پادشاهی اروپا تکیه زده بودند و  رونی از اورتون تا مسکو را به سختی طی کرد اما در نهایت روزی رسید تا باران او را آن فرشته خونین‌روی به قدسات رسانده بود.

برای ارسال نظر وارد شوید. وارد شوید ثبت نام کنید
تبلیغ تبلیغ
افتخارات باشگاه