مقاله: آن ها روز او را خراب کردند! داستان آخرین بازی سر الکس فرگوسن با منچستر یونایتد

باورنکردنی است! سر الکس فرگوسن به دلیل این که وست برومویچ روز بزرگ او را خراب کرده است، ناراحت شده است! پرده ها از میان برداشته شده و ما چیز قابل توجهی را نظاره گر بودیم.

یونایتد فنز – روملو لوکاکو توپ را از خط گذراند و تمام. این پایانی بود بر یک دوران حرفه ای. عشق ۲۷ ساله ی سر الکس فرگوسن به منچستر یونایتد به پایانی مهیج دست یافته بود. با این حال، نگاه جدی مردی که تیم قهرمانش را در حالی می دید که پیروزی ۵-۲ را تبدیل به تساوی ۵-۵ کرده است ، زیاد دوام نیاورد و پس از سوت پایان بازی، باز هم لبخند به چهره ی وی برگشت.

او به سمت هواداران دوست داشتنی خود رفت، هزاران نفر از آن ها در قسمت خروجی زمین تجمع کرده بودند و سر الکس با بوسه ای، از تمامی آنان خداحافظی کرد.

با این حال، پیش از رخ دادن اتفاق دراماتیک این مسابقه، آمادگی برای انجام آن وجود داشت. فرگوسن هنگامی اعلام کرد که پس از این بازی بازنشسته خواهد شد، که فقط یازده روز به پایان فصل مانده بود و این باعث شد که وست بروم زمان کافی برای آماده شدن برای بازی ای که فارغ از نتیجه اش، در کتاب های تاریخ ثبت خواهد شد، نداشته باشد.

باسترک ها آگاه بودند که نگاه جهانیان در ۱۵۰۰ امین و آخرین بازی سر الکس فرگوسن، معطوف آن ها خواهد بود.

شب قبل از رسیدن یونایتد به هاوتورنز، بازیکنان یک هدیه برای بازنشستگی قریب الوقوع رئیسشان تدارک دیده بودند. آن ها به فرگوسن یک ساعت رولکس ۱۹۴۱ هدیه دادند، سالی که وی در آن متولد شده بود. زمانش نیز روی ۳:۰۳ ظهر تنظیم شده بود، دقیقا زمانی که وی چشم به جهان گشوده بود، در ۳۱ دسامبر در گلاسگو.

ریو فردیناند که فردی علاقه مند به ساعت هاست، پیشگام این ایده بود. او همچنین یک کتاب به سر الکس هدیه داد که پر از عکس های لحظات خاطره انگیز یونایتدی بود.

فرگوسن در این مورد در زندگی نامه ی خود نوشت:

پس از هدیه دادن کتاب و ساعت و تشویق حاضران که در اتاق پیچید، متوجه نگاه خاصی در چهره ی بعضی بازیکنان شدم. آن لحظه ای بود که برخی نمی دانستند چگونه باید از پسش برآیند، زیرا آن ها همیشه من را در کنارشان داشتند؛ حتی با برخی از آن ها سابقه ی ۲۰ ساله داشتیم.

من می توانستم یک حالت پوچی خاصی را ببینم که می گفت: “حال چه اتفاقی خواهد افتاد؟” برخی از آن بازیکنان، مربی دیگری را غیر از من نمی شناختند.

با این حال، فرگوسن شک نداشت که تصمیم درستی گرفته است. این تصمیم در کریسمس سال ۲۰۱۲ به طول کامل شکل گرفت. شکست دراماتیک شیاطین سرخ و از دست دادن عنوان قهرمانی در ثانیه های پایانی در برابر منچستر سیتی تاثیر داشت، اما این مرگ بریجت، خواهر همسر وی، کترین، بود که تغییر اساسی ای در زندگی آن ها ایجاد کرد.

او برای دیدار با مالک باشگاه، جوئل گلیزر، به نیویورک رفت. تلاش وی برای منصرف کردن سر الکس از بازنشستگی نتیجه ای نداشت و ناکام ماند. فرگوسن در این باره نوشته است:

من به جوئل گلیزر اطمینان دادم که تصمیم من ربطی به دیوید گیل، مدیر اجرایی وقت باشگاه، که کنترل روزمره را کنار گذاشته بود، ندارد. به او گفتم که تصمیم را در طول کریسمس گرفتم و دلایلش را برای وی توضیح دادم. فوت خواهر کتی در ماه اکتبر زندگی ما را تغییر داد و کتی احساس تنهایی و انزوا می کرد.

جوئل شرایط را درک کرد. ما توافق کردیم که در نیویورک ملاقات کنیم، که او می خواست من را از تصمیمم برگرداند. به او گفتم که تلاشش را تحسین می کنم و از او به خاطر حمایت هایش تشکر می کنم. او نیز به خاطر همه چی از من تشکر کرد.

یونایتد عنوان قهرمان لیگ برتر را از تیم همسایه ی خود پس گرفت و بیستمین قهرمانی تاریخ لیگ برترش را به دست آورد. جام در آخرین بازی خانگی تیم، یعنی پیروزی ۲-۱ در برابر سوانسی، بالای سر برده شد.

فرگوسن اولین مدال را دریافت کرد و سپس تک تک بازیکنانی را که به او می پیوستند، در آغوش می کشید. این جام معروف به کاپیتان نمانیا ویدیچ و نایبش پاتریس اورا داده شد، اما آن ها جام را به فرگوسن تحویل دادند تا در میان همهمه و شادی آن را بالا ببرد. زمانی که او سخنرانی معروف خود را انجام داد و با اولدترافورد خداحافظی کرد، هیچ چشمی در ورزشگاه بدون اشک نبود.

 

روز موعود فرا رسید.

یکشنبه، نوزدهم می سال ۲۰۱۳ میلادی

با پایین آمدن از پله های اتوبوس در خارج از استادیوم وست بروم، هدف من این بود که از هر لحظه لذت ببرم. رها کردن کارم برای من سخت نبود، زیرا می دانستم در زمان درستی این کار را انجام می دهم.

هنگام پیاده شدن از اتوبوس، طرفداران هر دو تیم استقبال گرمی از فرگوسن انجام دادند و دورش جمع شدند تا در زیر آفتاب سوزان، امضایش را بگیرند. پیش از شروع بازی، چیز خاصی در هوا حس می شد؛ یک آسمان با شکوهِ آبی! آخرین بازی فصل در حالی برگزار می شد که هر دو تیم موفقیتی نسبی کسب کرده بودند و البته، شاهد پایان یک افسانه نیز بودیم. فرگوسن با گارد احترام وارد زمین بازی شد و در همان زمان هدیه ی دیگری، از یک فرد غیر منتظره، به دستش رسید.

دیو چال، بیش از بیست سال پشت ماسک پرنده ی باگی بود. برنامه ی اصلی وی این بود که به افتخار فرگی تایم مشهور، یک ساعت مچی بزرگ برای سر الکس فرگوسن بخرد، اما در عوض، او به کار خیلی ساده تری، که به آن معروف شد، پرداخت.

چال در لباس مخصوص خود جزو گارد احترام بود و زمانی که سرمربی از آن ها جدا شد، او حرکت خود را انجام داد. چال در مصاحبه با MEN گفت:

گفتم که می خواهم به مغازه بروم و یک بسته آدامس بگیرم و آن را به سر الکس فرگوسن بدهم. اول می خواستم برایش یک ساعت مچی بزرگ تهیه کنم، اما صبح آن روز هیچ فرصتی پیدا نکردم که یکی از آن ها را بخرم. بنابراین فقط به یک مغازه رفتم و یک بسته ویگلی اکسترا برای او خریدم. من در لباس پرنده ی باگی بودم و آن را به فرگوسن تحویل دادم.

ما عضو گارد افتخار بودیم. من در طرف آلبیون بودم و باگی کوچولو نیز در طرف دیگر. بازیکنان کلاس جهانی ای در حال تشویق فرگوسن بودند و در آن هنگام او از جمع جدا شد و من نیز به طرف وی رفتم و آدامس را تحویلش دادم و گفتم “تبریک می گویم، بهترین آرزو ها را برایتان دارم..” سر الکس بسته را گرفت و خندید.

وی ادامه داد:

در واقع من حدود پنج سال بعد او را در مسابقات اسب دوانی ولورهمپتون دیدم. آن اسب جدید فرگوسن بود که در آن زمان در رده ی ۳۳ ام قرار داشت، من از آن حمایت کردم و تقریبا به رده ی ۴ ام رسید. من به این دلیل از آن اسب حمایت کردم که Sky Racing گفت سر الکس فرگوسن در آن جا حضور دارد. با قرار گرفتن آن در رتبه سوم، پول زیادی به دست آوردم.

من سعی کردم با او صحبت کنم، زیرا ما عضو آن جا بودیم، اما نتوانستم به فرگوسن نزدیک شوم. می خواستم به او بگویم که من لعنتی آن آدامس را در بازی آخرت به تو دادم! اما او ده برابر آن مبلغ را به من باز گردانده بود؛ صادقانه بگویم، انجام این کار دیوانه وار بود!

منچستر یونایتد در چهاردهم فوریه امسال به هاوتورنز بازگشت، اما به دلیل بحران همه گیر کرونا، صندلی های این ورزشگاه با غبار پوشانده شده بودند و خبری از جو آن روز در ماه می نبود، که ۲۶,۴۳۸ صندلی از ۲۶,۶۸۸ صندلی موجود استادیوم پر شده بود و جمعیت سر از پا نمی شناختند.

همیشه زمانی که منچستر یونایتد به شهری می آید، بلیط های جایگاه های استادیوم برای هواداران حریف به طور کامل به فروش می رسد، اما تقاضا ها برای این بازی در بیشترین حالت ممکن خود بود. شرایط به طوری بود که بسیاری از هواداران یونایتد مجبور شدند مبلغ زیادی برای ورود به استادیوم بپردازند و عده ای نیز در کنار هواداران تیم میزبان نشستند. بسیاری نیز موفق نشدند ۹۰ دقیقه به طور کامل در آن جا بمانند.

شینجی کاگاوا در دقیقه ی ششم اولین گل شیاطین سرخ را به ثمر رساند، و در همین موقع بود که اولین خروج تماشاگران از ورزشگاه اتفاق افتاد.

یک هوادار، الکس پیرسن، می گوید:

من پیش از این که سر الکس بازنشستگی خود را اعلام کند، موفق به تهیه بلیط به ارزش اسمی شدم. اما پس از اعلام این موضوع توسط وی، قیمت بلیط به آسمان ها رسید. در ورودیه ی استادیوم هواداران وست بروم در حال فروش بلیط های خود به قیمت ۳۰۰ تا ۴۰۰ پوند بودند. با این مبلغ می توانستند بلیط کل بازی های فصل بعد را بخرند.

در خود بازی چیز خاصی وجود نداشت و این مورد با تیمی که فرگوسن راهی میدان کرده بود، کاملا مشهود بود. با این حال، زمانی که کاگاوا گل زد، پنج یا شش هوادار در اطراف من برای شادی از جایشان پریدند. هواداران میزبان خشمگین شده بودند و هواداران یونایتد را تنها شش دقیقه پس از شروع بازی به بیرون انداختند. نکته ی جالب این جا بود که سه دقیقه بعد وست بروم گل به خودی زد، اما چندین هوادار یونایتد هنوز از اتفاق چند لحظه پیش درس نگرفته بودند؛ آن ها نیز بیرون انداخته شدند!

پت فراست اکنون کیتمن تیم ملی انگلستان است، اما در آن زمان در باشگاه شهرش، وست بروم، کار می کرد و یکی از بهترین جایگاه ها را برای تماشای این بازی در اختیار داشت: نیمکت تیم میزبان. او هرج و مرجی را که به دلیل تحت فشار قرار گرفتن توسط هواداران یونایتد وجود داشت، به خاطر می آورد. او به منچستر ایونینگ نیوز گفت:

من بیشتر بازی را روی نیمکت بودم و ناظران بازی نمی توانستند از عهده ی شلوغی بر بیایند و نیم ساعت مانده به پایان بازی، دستیار من که در رختکن قایم شده بود به من گفت که حدود چهل هوادار یونایتد از آن ناحیه وارد استادیوم شده بودند. اوایل بازی آرام تر بود اما بعدا کمی شلوغ شد و ناظران بازی نمی توانستند آن را مدیریت کنند. تعداد هواداران بسیار زیاد بود.

حدودا ده دقیقه مانده به پایان بازی، من سه نفر دیدم که از حصار کنار من به داخل زمین آمدند. آن ها می خواستند به فرگوسن برسند تا از او امضا بگیرند یا هر چیزی. و من مجبور شدم با کمک یکی از ناظران آن ها را به بیرون بکشم، زیرا داشتند جلوی نیمکت ما راه می رفتند. بسیار مضحک بود. آن ها همه جا بودند! همه جا! آن یک فضای باور نکردنی بود، کاملا باور نکردنی! و تبدیل به یکی از بهترین تجربه هایم شد.

کسانی که در میان هواداران حریف نشسته بودند مجبور بودند دست به سینه بنشینند وگرنه بیرون انداخته می شدند، در حالی که در طرف دیگر چنین چیزی وجود نداشت. بسیاری از مردم از چند ساعت قبل زیر تابش آفتاب قرار داشتند و یک جو شادی در سمت جایگاه های منچستری وجود داشت، که هرچند آن نیز به ناچار به خشونت تبدیل شد.

یک هوادار که خواست اسمش ناشناس بماند افزود:

ما بلیط هایمان را از بازار سیاه تهیه کردیم و از آن جا که دانش آموز بودیم، مبلغ بسیار زیادی برایشان پرداخت کردیم. من با برادرانم به استادیوم رفتم. فکر می کنم سر جمع ششصد پوند پرداخت کردیم اما ارزش تک تک پنی هایش را داشت. من آخرین قسط وام دانش آموزی خود را دریافت کرده بودم، بنابراین گفتم: “بیایید انجامش بدیم!” چندین بزن بزن درست حسابی نیز دیدیم که مانند دعوا های قدیم بودند.

به خاطر می آورم هنگامی که به استادیوم رسیدیم همه گرمشان بود، زیرا آن روز، یک روز گرم آفتابی بود و مطمئنا نوشیدنی فروشی های بیرمنگام فروش زیادی داشتند. سپس ما وارد بار شدیم و به ما گفتند که نوشیدنی نمی فروشیم! این توهین شدیدی به حساب می آمد. بعد از آرام شدن یکباره ی اوضاع، گرم کردن بازیکنان را تماشا کردیم، اما آن روز خورشید شدیدا می تابید و روز آخر فصل بود، بنابراین بسیاری از افراد حوصله شان سر می رفت و به زد و خورد یکدیگر می پرداختند.

این یک بازی دیوانه وار بود! یادم می آید که فرد جلویی من برگشت و ازم پرسید که نتیجه بازی چند چند است. من اصلا نمی دانستم!

در کل، آن روز سراسر شادی آور بود. هواداران باگی ها نیز دلیلی برای شادی داشتند، زیرا باشگاه آن ها موفق شد بهترین رتبه ی لیگ جزیره ی تاریخش را به دست آورد. یونایتد با گل به خودی یوناس اولسون و کمک الکساندر باتنر با اختلاف سه گل پیش افتاد تا لبخند بزرگی بر چهره فرگوسن، که داشت از تماشای بازی زیر سایه بان لذت می برد، قرار بگیرد.

پیش از پایان نیمه ی اول، جیمز موریسون یکی از گل ها را برای میزبان جبران کرد و گوش خود را به سمت هواداران یونایتد گرفت و این اولین عکس العمل وست برومی ها در بعد از ظهر آن روز بود. آن روز یک روز خاص بود، اما آلبیون قصد تسلیم شدن نداشت. آن ها فصل خوبی را پشت سر گذاشته بودند و بهترین رتبه ی تاریخ خود را نیز کسب کرده بودند.

فراست به یاد می آورد:

ما مخصوصا برای خراب کردن آن جشن آن جا بودیم! مابین دو نیمه در رختکن صدا هایی بلند شد که می گفتند همه چیز به خاطر فرگی نیست و با نهایت احترام این کار را انجام می دهیم. آن ها می خواستند پیروز بازی فوتبال شوند.

آن ها نمی خواستند به درگیری بپردازند و در نیمه ی دوم، لوکاکو وارد نبرد شد. بازیکن بلژیکی در پنج دقیقه ابتدایی گل اول خود را با یک ضربه ی زیبا از لبه ی محوطه ی جریمه به ثمر رساند. با این حال، سه دقیقه ی بعد بازی به فرم عادی خود برگشت. رابین فن پرسی بیست و ششمین گل فصل خود را با سانتر آنتونیو والنسیا به ثمر رساند و کفش طلایی را نیز از آن خود کرد.

سپس خاویر هرناندز، ملقب به چیچاریتو، روی ارسال رایان گیگز، آخرین گل منچستر یونایتد فرگی را به ثمر رساند، اما این گل، آخرین گلی نبود که فرگوسن در دوران حرفه ای خود به عنوان سرمربی می بیند.

یونایتد در بیست دقیقه ی بعدی به آسانی از نتیجه دفاع کرد و پل اسکولز نیز برای آخرین بازی در دوران بازیکنی خود، وارد میدان شد و کارت زرد همیشگی خودش را نیز دریافت کرد. کمی بعد، لوکاکو با گلزنی اش جان تازه ای به باگی ها داد.

چال در این مورد گفت:

زمانی که با نتیجه ی سه بر صفر از منچستر یونایتد عقب میفتید، هرگز فکر بازگشت به بازی به ذهنتان خطور نمی کند. سپس لوکاکو در نیمه ی دوم به میدان آمد و من با خود گفتم که ما شاهد بازی یک سوپر استار در اینجا هستیم. این چیزی بود که من از بازی برداشت کردم. او سپس قراردادش را با منچستر یونایتد به امضا رساند.

دقایقی بعد، یوسف مولومبو آزادانه و با آرامش توپ را به تور دروازه ی لیندگارد چسباند تا گل چهارم وست بروم به ثمر برسد. شادی پس از گل با ناراحتی هواداران میزبان همراه بود، اما نتیجه هنوز ۵-۴ بود و جو استادیوم نزدیک به منفجر شدن قرار داشت. لبخند فرگوسن محو شده بود.

تنها چهار دقیقه مانده به پایان بازی، بالاخره آن اتفاق غیر منتظره رخ داد. توپ به لوکاکو رسید و وی با جستن جلوی فردیناند قصد داشت آن را کنترل کند، و هنگامی که زمین می خورد، موفق شد توپ را وارد دروازه کند. هیاهوی بزرگی به پا خواست!

سر الکس فرگوسن حتی در آخرین حضور ۹۰ دقیقه ای خود نیز در حال شکستن رکورد بود. او تنها تساوی ۵-۵ تاریخ لیگ جزیره را به ثبت رسانده بود. اخم وی مدت زمان زیادی باقی نماند و دیگر نیازی به استفاده ی دوباره از آن سشوار بد نام نداشت. فرگوسن گفت:

زمانی که بازی ۵-۲ بود، می توانستیم با نتیجه ی ۲۰-۲ پیروز شویم، اما زمانی که بازی ۵-۵ شد، احتمال داشت با نتیجه ی ۲۰-۵ شکست بخوریم. از نظر دفاعی کاملا بی نظم بودیم. علی رغم نتیجه ی بازی، جو بسیار آرامی در رختکن وجود داشت.

نمی توانم هیچ شکایتی از تبدیل پیروزی ۵-۲ مقابل وست بروم به تساوی آن هم در ۹ دقیقه داشته باشم. من همچنان دلخوری خود را ابراز می کردم و بازیکنان نیز می توانستند متوجه آن شوند. من به آن ها گفتم: “ممنونم پسرا. عجب وداع خوبی برای من تدارک دیدید!

پس از سوت پایان بازی، فرگوسن از چهار گوشه ی زمین به صورت ایستاده تشویق شد. حتی وفاداران وست بروم نیز به عنوان نماد فوتبال، احترام خود را به وی نشان دادند.

چال در مورد سر الکس و بازی هایشان مقابل شیاطین سرخ گفت:

هواداران بسیار قدردان بودند. آلبیون چنین باشگاه است. ما باشگاه بزرگی نیستیم، اما تاریخچه ی بسیاری داریم. با بازگشت به سال ها پیش، به سه نقطه می رسید: پیشگامان کونینگهام، رگیس و برندان باتسون. ما از بنیان گذاران لیگ فوتبال بودیم.

زمانی که چنین چیز های اتفاق میفتند، می دانیم که اتفاق بسیار بزرگی است. آلبیون کار ها را با راه درستش انجام می دهد. افراد حاضر در باشگاه اگاه هستند که راه درست کدام است، زیرا این سر الکس فرگوسن است. اینطور نیست؟

هیچکس در تاریخ لیگ برتر نخواهد توانست به دستاورد های او دست پیدا کند و حتی نزدیک افتخاراتش شود. زمانی که جرج بست فوت کرد، ما بازی بعدی با یونایتد را در جام حذفی انجام دادیم. آن هم یک اتفاق ویژه بود. ما در دو بازی شاخص مقابل یونایتد حضور داشتیم و این مایه ی خوش شانسی و افتخار ما است.

فرگوسن راجع به آن بازی و خداحافظی اش نوشت:

پس از سوت پایان بازی ما در زمین ماندیم تا به سمت هواداران یونایتد دست تکان دهیم. گیگز مرا به جلو هول داد و بازیکنان عقب کشیدند. من در مقابل موزائیکی از چهره های شاد، تنها بودم. هواداران ما کل روز را با آواز خواندن، شعار و فریاد سپری کرده بودند. دوست داشتم با نتیجه ی ۵-۲ پیروز میدان باشیم، اما تساوی ۵-۵ نیز پایان مناسبی بود.

آن اولین تساوی با آن نتیجه در تاریخ لیگ برتر و دوران سرمربی گری من بود؛ آخرین قطعه ی تاریخ در آخرین ۹۰ دقیقه ی من.

پس از این که آن ها از زمین بازی خارج شدند، تا وست بروم نیز دور افتخار خود را به دلیل پشت سر گذاشتن یک فصل خوب، بزنند، جای تعجبی نداشت که فضای رختکن دیوانه وار بود. فراست در میان آن ها بود و فروتنانه و قدرشناسانه ترین حالت فرگوسن را دید. چال گفت:

ما فقط دور از همهمه قرار گرفتیم، زیرا می دانستیم که چه شلوغی ای به پا خواهد شد. به طور معمول فقط دو تیم و چندین چهره ی برجسته در رختکن حضور دارند، اما در آن زمان همه آن جا بودند، زیرا همگی یک چیزی از فرگی می خواستند. هر کسی که موفق می شد به آن جا برسد، می خواست عکس یا وسایلش را به امضا برساند. آن مرد مانند طلا بود.

سر الکس به رختکن آمد و تیم مدیریتی ما را دید و با چندین تن از بازیکنانمان نیز دست داد؛ در حقیقت فکر می کنم که آن ها از او امضا گرفتند و با یکدیگر عکس انداختند.

پیراهن امضا شده ی وست بروم که مخصوصا توسط فراست تهیه شده بود، به سر الکس فرگوسن هدیه داده شد. سپس هدیه هایی نیز از آژاکس، ادوین فن در سار و رئال مادرید رسید. فلورنتینو پرز همراه نامه، یک مدل نقره ای از لا پلازا د سیبلس، مکانی که رئال مادرید قهرمانی هایش را در آن جشن می گیرد، به فرگی هدیه داده بود. اما قبل از همه ی این ها وی باید در یک جشن حضور پیدا می کرد.

فراست در مورد جشن بازنشستگی سر الکس فرگوسن گفت:

او یکی از بزرگ ترین سالن های اجتماعات آن جا را اجاره کرد و بعد از بازی، با خانواده و دوستانش در آن جا جشن گرفت. آن ها هرچیزی که فرگی می خواست را به او دادند. فکر می کنم او حتی از اتاق استیو کلارک نیز استفاده کرد و صد و پنجاه نفر همراه خود به آن جا برده بود.

آن ها به معنی واقعی کلمه تا آخر تعظیم کردند تا مطمئن شوند سر الکس هر چیزی را که می خواست به دست آورده باشد.

از ۱۹۸۶ تا ۲۰۱۳. از جان سیوباک تا خاویر هرناندز. از ۲۸ جام تا ۶۶ جام. دورانی که هرگز فراموش نخواهد شد و هرگز مانندش نخواهد آمد بالاخره به پایان رسید. پس از مسابقه، فراست نیم نگاهی به فرگوسن انداخت و شنید که می گوید:

فوتبال لعنتی! خوشحالم که دیگر از آن خارج شده ام!

منبع: Manchester Evening News

درباره ی محمد آذری

یک جنبندهـ، ایرانیِ خستهـ و هوادار تیم منچستریونایتد

مطلب پیشنهادی

مقاله: پنج نکته ای که از پیروزی ۳-۱ منچستریونایتد مقابل تاتنهام دریافتیم

شیاطین سرخ موفق شدند تاتنهام را در یک بازی پر حاشیه خارج از خانه شکست …

۲ دیدگاه

  1. ای کاش بازنشست نمیشد ولی مجبور بود رویای غیر ممکن، ممکن شد

    ۰
  2. بزرگترین و بهترین مربی دنیا در تمام دوران….. بعد از فرگوسن دیگر فوتبال هیچ جذابیتی برای من نداره

    ۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × سه =