یونایتد فنز

بروزترین مرجع خبری منچستریونایتد در ایران

مصاحبه مفصل نیکی بات؛ از تاثیر مورینیو تا خروج از منچستر

نیکی بات مصاحبه ی مفصلی را با سایت اتلتیک انجام داده است.

یونایتد فنز – نیکی بات چند ماه پیش و پس از ۹ سال مربیگری در تیم‌های پایه از منچستر یونایتد تصمیم گرفت از این تیم جدا شود. انتصاب جان مورتا به عنوان مدیر ورزشی و نحوه اعلام این انتصاب یکی از عوامل موثر در جدایی نیکی بات از باشگاه بود. نیکی بات و مورتا کاملا متفاوت از هم بودند و نگرش‌های فوتبالی متفاوتی داشتند.

حالا بات، اسطوره ی شیاطین سرخ در خصوص مسائل مختلفی با Athletic مصاحبه کرده است.

ترک منچستر یونایتد بعد از 9 سال

خبرنگار: چرا در ماه مارس منچستریونایتد را ترک کردید؟

حس می کردم که تقریبا در انتهای راه هستم. من قبل از بازنشستگی سر الکس برگشتم و نه یا ده سال مربیگری داشتم. اولین کار من به عنوان دستیار مربی با وارن جویس بود و وقتی جویس رفت ذخیره ها را مدیریت کردم؛ بعدا هم مربی آکادمی شدم و به سمت و سوی بهبود تیم اول رفتم. اما از آنجا به بعد، نتوانستم هدف بعدی خودم را پیدا کنم.

وقتی در یک نقش یا شغل ناامید می شوم، همانطوری که در شغل قبلم این اتفاق رخ داد، به شخص متفاوتی تبدیل میشوم. عصبی می شوم، نمی توانم خوشحال باشم و همه را مقصر می دانم؛ همین اتفاق برای من به عنوان یک بازیکن هم افتاد. وقتی حس میکنم که این اتفاق میخواهد بیفتد، باید از آن شرایط خارج شوم و بیرون بروم.

به عنوان یک بازیکن ، افرادی را دیدم که فکر می کردم بهتر از من هستند. در واقع ، می دانستم که آنها بهتر بازی میکنند تا من و این باعث بدبختی من شد. از تمریناتم راضی نبودم و به عنوان یک فرد ناامید به خانه می آمدم. زمان جدایی از یونایتد به عنوان بازیکن فرا رسیده بود و به همین دلیل با سرمربی صحبت کردم.

ناراحت از تغییرات انجام شده توسط باشگاه:

من از بعضی چیزهایی که در باشگاه می گذشت عصبانی شده بودم و در درونم احساس اذیت می کردم. واقعا نیاز به تغییر داشتم. بیشتر آدم ها منچستریونایتد را ترک نمی کنند مگر اینکه برنامه‌ای چیده باشند و من هیچ برنامه‌ای نریخته بودم. من فقط شخصیت خود را میشناختم و میدانستم چگونه به اتفاقات واکنش نشان می دهم و فهمیده بودم که زمان ترک منچستر یونایتد فرا رسیده است.

نمی دانستم قدم بعدی و هدف من در باشگاه کجا و چه بود. من می خواستم پیشرفت کنم و یک روز از خواب بیدار شدم و گفتم: این دیگر برای نیست. اگر من می ماندم، فقط یک راه را ادامه می‌دادم که واقعا بد بود.

من کار درستی انجام دادم و از باشگاهی که دوستش داشتم به روش درست بیرون آمدم. با اد وودوارد صحبت کردم که با رابطه بسیار خوبی با من داشت. با هم دست دادیم و من باشگاه را ترک کردم. ماه مارس بود و من اصلا پشیمان نیستم. منچستر یونایتد همیشه باشگاه من خواهد بود و برای این باشگاه بهترین ها را آرزو میکنم.

تغییر مربی؛ از مویس تا مورینیو

خبرنگار: نحوه تغییر منچستریونایتد در زمانی که شما آنجا به عنوان مربی بودید چگونه بود؟

سر الکس به صورت ناگهانی رفت و حرکت و پویایی باشگاه شروع به تغییر کرد که لزوما چیز بدی نیست. شما باید خارج از منطقه امن خود هم یاد بگیرید و من وقتی به عنوان بازیکن به نیوکاسل رفتم این کار را انجام دادم. دیوید مویس با من عالی بود.

کارها را به روش خودش انجام می داد اما من واقعاً دوست داشتم کار او را تماشا کنم. دیوید ذوق و علاقه من به مربیگری را میدید و وظیفه‌ی مربیگری تیم زیر ۱۹ سال را به من داد که تیم بزرگی برای من بود و بچه های جوان را به اروپا می برد. همه چیز متفاوت بود، اما من آموختم. اگر بتوانید از آدم‌ها یاد بگیرید پس موضوع درباره دوست داشتن یا دوست نداشتن آنها نیست.

من به عنوان یک بازیکن آنقدری خوش شانس بودم که به مدت طولانی برای فردی که به او احترام میگذاشتم؛ ثبات داشتم. اکثر بازیکنان نمی توانند زیر نظر بهترین‌ها بازی کنند. دیوید در آوریل ۲۰۱۴ رفت و ما چند بازی با گیگزی انجام دادیم. من واقعا افتخار میکردم که با دوستانم به نیمکت می رفتم و سعی میکردم که تیم را هدایت کنم.

ما می دانستیم که رایان قرار نیست سرمربی رسمی و دائمی تیم شود، پس فقط می خواستیم از این تجربه لذت ببریم. من با پسری که از رده زیر ۱۲ سال با او بازی کرده بودم روی نیمکت نشسته بودم و تیم را هدایت میکردم.

حضور فن خال و انجام تغییرات:

لوئیس فن خال وارد باشگاه شد. من شنیده ام که مردم درباره او چه می گویند. او از نظر نحوه مدیریتش با همه‌ی افرادی که من در زندگی دیده بودم متفاوت بود. او سر سخت و ملاقات با او سخت بود. ابتدا فکر می کردم که این درست نیست و ما کار ها را اینگونه انجام نمی دهیم.اما دیگر مایی به آن معنا وجود نداشت و آن جهان بین رفته بود.

فنخال به گذشته‌ی یونایتد احترام می گذاشت اما می خواست کارها را به روش خودش انجام دهد. تمرین دادن و مدیریت او بسیار منظم بود. از تماشای نحوه تمرین او با مربیانش بسیار لذت بردم. آنها افراد خوبی بودند ، یادگرفتن از آنها برای من خوب بود و من از لویی بسیار صحبت می کنم. او قابل دسترسی بود و رزومه‌ی فوق العاده‌ای داشت.

مورینیو در تئاتر رویاها؛ یک دنده و خودخواه!

و بعد ژوزه مورینیو وارد باشگاه شد. باز هم یک شخصیت باور نکردنی. من مربی آکادمی او بودم، و طبیعتا از خودم میپرسیدم که او چگونه خواهد بود. واقعیت این بود که او هر روز صبح هنگام صبحانه با من صحبت می کرد و در مورد بازیکنان جوان از من میپرسید ، قابل دسترسی بود و مفید واقع میشد. او یک‌دنده و خودخواه بود. چه بخواهید و چه نخواهید، اینگونه مربیان بهترین نوع مربیان هستند.

او از من می پرسید که می خواهم کدام بازیکنان را به تیم اصلی منتقل کنم. وقتی میسون گرینوود ۱۵ ساله بود او پرسید: این بچه گرینوود کیست؟ او را برای تمرین با ما بیاور، و من گفتم: نمی توانیم، او در مدرسه است و بالاخره قوانین و مقرراتی وجود دارد. من اسکات مک تومینای را هل دادم و توضیح دادم که او بچه خوبی است؛ سبک خشنی دارد و می تواند بدود و پاس بدهد. ژوزه به او آموزش داد و اسکات هرگز به عقب نگاه نکرد.

خوزه پیش از سفر به پرتغال با بازیکنان زیر 19 سال جلسه گذاشت. او به آنها گفت چه انتظاراتی از آنها دارند، او گفت که ویکتور لیندلوف بازیکن بزرگ آینده تیم خواهد بود. خوزه به عنوان یک مربی خوب ،مدیر نخبه و با سابقه ، برای من بسیار خوب بود.

او وارد اتاق شد و ما می دانستیم که او رئیس است. اگر چهره او خشمگین بود می دانستیم که روحیه خوبی ندارد اما در مواقع دیگر می خندید. خوزه دستیاران خود را داشت که به او اعتماد داشت من برای این او را سرزنش نمی کنم. مورینیو با آنها می خندید و شوخی می کرد و من با همه آنها ارتباط برقرار کردم.

برای من آسان بود با غرور بگویم ” این افراد چه می دانند؟ اینجا باشگاه ماست. من اینجا بازی کردم، من بچه منچستر هستم، اما این کار را نکردم نگرش من این بود که می خواهم کمی از همه آنها یاد بگیرم.”

بازگشت اوله گنار سولشر، این بار به عنوان سرمربی

وقتی اوله گنار سولشر بازگشت ، چه احساسی داشتید؟

یک دوست قدیمی به باشگاه پیوست. به نظرم عالی بود. او باشگاه را می شناخت ، آکادمی را می شناخت، تیم اصلی را می شناخت و برای آن بازی کرده بود. زمانی که او برگشت حس به یونایتد نیز دوباره برگشته است. اینطور نبود که خوزه یا لوئیس عالی نبودند، اما قبل از شروع کار زمان نیاز داشتند.

من اولین فردی بودم که اوله وقتی به عنوان بازیکن وارد رختکن شد، او را دیدم. اولین فردی بودم که وقتی به عنوان مربی وارد شد او را دیدم. او را دوست داشتم من بهترین ها را برای آکادمی می خواستم و او یک شانس بزرگ برای ما بود.

اوضاع بهتر می شود و اوله کار بسیار خوبی انجام داده است. طرفداران عاشق او هستند اما این عشق صرفا تا نقطه خاصی قادر است شما را پیش ببرد او این را در اعماق وجودش می داند، او مردی بسیار باهوش است. این یک تجارت است که باید برنده شود و سرمایه گذاری هنگفتی برای این تجارت انجام شده است بنابراین باید پیروزی شویم.

شما مک‌کنا را به تیم آوردید، اینطور نیست؟

بله، من اینکار را کردم. او را آخر هفته در حال مربیگری در تاتنهام دیدم. ما بازیکنان را به پیش فصل می بردیم و قرار بود با اسپرز تمرین کنیم تا تیم ها را با هم ترکیب کرده باشیم. می‌دانستم که او تاتنهام را ترک خواهد کرد. فکر می کنم ورود افرادی که خارج از باشگاه هستند مهم است، اما حفظ افرادی که باشگاه را می شناسند و به تاریخچه باشگاه واقف‌اند نیز بسیار مهم است.

من؟ فقط چوب دو میدانی را برای نسل بعدی باشگاه حمل کردم. کیران را به نیک کاکس که رئیس آکادمی است سپردم و حالا نوبت اوست که آن چوب را حمل کند. نیک در کار خود بسیار خوب است. او به عنوان دستیار مدیر من وارد باشگاه شد. نیک قوانین، مقررات و مواردی را که من در آنها عالی نبودم را می دانست. من او را در مراحل اولیه تشخیص دادم و در نهایت خیلی خوب همدیگر را تکمیل کردیم.

آیا دی ان ای باشگاه تغییر کرده است؟

تاریخچه‌ی منچستر یونایتد به باشگاه دی ان ای و هویت می دهد. این موضوع تغییر نمی کند؛ چرا که هواداران این اجازه را نمی دهند. اما چیزی که میتواند تغییر کند افرادی هستند که برای باشگاه کار می کنند.

به کسانی که آنجا بودند نگاه کنید: اریک هریسون که مربی سابق تیم جوانان بود و جیم رایان که وظیفه‌ی مدیریت فوتبال جوانان را بر عهده داشت. شما باید این افراد را در اطراف باشگاه داشته باشید تا به بازیکنان جوان از تاریخچه‌ی منچستر یونایتد بگویند.

کیران مک‌کنا مربی‌ای است که از تاتنهام آمد. او مثل نفس کشیدن در هوای تازه برای کادر مربیگری مفید بود؛ یک مربی بسیار خوب. او به عنوان بازیکن به اوج و موفقیت نرسید، پس هدف بعدی او این بود: من بهترین مربی‌ای میشم که در توان دارم. او بسیار، بسیار، بسیار خوب است.

برچسب مطلب و اشتراک گذاری

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در email

درباره نویسنده مطلب

نظردهی: شرکت در نظردهی طرفداران

1 1 رای
Article Rating
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 Comments
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments

مطالب مرتبط

0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x